|
این وبلاگ فقط برای نوشتن مطالب اضافی وبلاگ وست لایف است
|
Home
خونه
شین:
یک روز
تابستونی دیگه در پاریس و رم اومد و رفت
اما من می
خوام برگردم خونه
شاید
ملیونها نفر آدم کنارم باشن
اما بازم
احساس تنهایی می کنم
من می
خوام برگردم خونه
می
دونی... دلم برات تنگ شده
و تمام
نامه هایی که برات نوشتم رو نگه داشتم
هرکدوم یک
یا دو خط بیشتر نیستن
"من
خوبم عزیزم تو چطوری؟"
راستش می
خواستم بفرستمشون
اما عزیزم
اینها کافی نیستن
کلمات سرد
و بی احساس بودند
و تو
لیاقت بیشتر از اینها رو داری
مارک:
یه
هواپیمای دیگه
یه محل
آفتابی و خوش آب و هوای دیگه
من خوشبخت
ام می دونم
اما می
خوام برگردم خونه
باید
برگردم خونه
همه:
بذار برم
خونه
مارک:
خیلی از
جایی که هستی دورم
همه:
باید
برگردم خونه
به قدر
کافی دویدم
و
عزیزم... ازش خسته شدم
می خوام
برگردم خونه
شین:
و من حس
می کنم دارم زندگی یه نفر دیگه رو زندگی می کنم
انگار
همین الان وقتی همه چیز داشت درست می شد فرار کردم
مارک:
و می دونم
چرا تو نمی تونستی با من بیای
چون این
رویای تو نبود
اما همیشه
به من باور داشتی
شین:
یه روز
زمستونی دیگه توی پاریس یا رم اومد و رفت
و من می
خوام برگردم خونه
می دونی
دلم برات تنگ شده
همه:
بذار
برگردم خونه
به قدر
کافی دویدم
و
عزیزم... ازش خسته شدم
می خوام
برگردم خونه
بذار برم
خونه
همه چیز
درست می شه
امشب خونه
خواهم بود
دارم برمی
گردم خونه
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم Never Can Say Goodbye
شین:
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
نه نه...
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
هر بار که فکر می کنم که به اندازه ی کافی کشیده ام
و به سمت در می رم
یه حس عجیبی هست که مجبورم می کنه برگردم
و بهم می گه :" برگرد احمق
می دونی که بیشتر و بیشتر عاشق اش هستی"
بهم بگو چرا اینجوری ام؟
نمی خوام بذارم ات و برم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
مارک:
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
نه نه
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
من به این فکر می کنم که مشکلات ما
به زودی حل خواهند شد
اما همیشه اون حس ناراحت کننده ی همیشگی هست
همیشه اون شک و همیشه اون تردید هست
این همون توقف گیج کننده ی همیشگیه
با تو یا بدون تو
نمی تونم ادامه بدم
بهم بگو چرا اینجوری ام؟
نمی خوام بذارم ات و برم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
هیچ وقت نمی تونم خداحافظی کنم
دیگه اشکی نمی ریزم ( دیگه کافیه ) No More Tears ( Enough Is Enough
مارک:
بارون می یاد... داره می باره
زندگی عشقی ام داره به حد گریه خسته ام می کنه
بعد از این همه سال
دونا سامر:
نه خورشیدی ، نه نور ماهی
نه دنباله ی ستاره ای و نه نشونه ای از عشق
ما هیچ فرصت دیگه ای نداریم
مارک:
من همیشه رویای اینو داشتم که یه معشوق بی نظیر پیدا کنم
دونا:
اما اون هم مثل همه ی مردهای دیگه بود
همه:
عشق ما... عشق ما...
دونا:
بارون...
می باره...
هیچی اینجا واسمون نمونده
و ما هیچ قطره اشک دیگه ای رو هدر نمی دیم
دونا:
اگه به اندازه ی کافی کشیدی ، با مزخرفاتش کنار نیا
این کارو نکن
شین:
و اگه سهمت رو کامل داشتی
صورتحساب رو بگیر و قیمت رو بپرداز
می تونی این کارو بکنی
دونا و مارک:
بهش بگو که بره بیرون
هیچ چیزی واسه گفتن باقی نمونده
بارونی اش رو بهش بده و راه خروج رو نشونش بده
تو چشاش زل بزن و خیلی راحت فریاد بکش:
همه:
دیگه کافیه... دیگه کافیه
دیگه نمی تونم ادامه بدم... نه دیگه نه...
دیگه کافیه... دیگه کافیه
می خوام که از اون در بری بیرون همین حالا
دونا و شین:
من همیشه رویای اینو داشتم که یه معشوق بی نظیر پیدا کنم
اما اون هم مثل همه ی مردهای دیگه بود
عشق ما ( ما فرصا دیگه ای نداریم )
عشق ما ( من باید به حرف قلبم گوش بدم )
عشق ما ( داره ما رو از هم می پاشونه )
دیگه اشکی نمی ریزم
دیگه اشکی نمی ریزم
ما به اندازه ی کافی کشیدیم
تو به اندازه ی کافی کشیدی
اون به اندازه ی کافی کشیده
این عشق رو تمومش کن...
زن زیبا Pretty Woman
زن زیبا...
داره از خیابون میاد
زن زیبا...
همون جوری که من دوست دارم
زن زیبا...
باورت نمی کنم... نمی تونی حقیقت داشته باشی
هیچ کس به اندازه ی تو زیبا نیست
زن زیبا...
یه لحظه می ایستی؟
زن زیبا...
نمی تونستم جز تماشا کردن کار دیگه ای بکنم
زن زیبا...
تو خیلی نازی... به آخرین حد ممکن
آیا تو هم مثل من تنهایی؟
زن زیبا...
یه لحظه واستا
زن زیبا...
یه چیزی بگو
زن زیبا...
لبخندت رو به من بده
زن زیبا...
آره... آره...
زن زیبا...
به من نگاه کن
زن زیبا...
بگو با من می مونی
چون بهت نیاز دارم ، باهات رفتار خوبی خواهم داشت
با من بیا عزیزم ، امشب مال من باش
دوست ها به همین دلیل وجود دارند That's What Friends Are For
شین:
و من هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی همچین احساسی داشته باشم
و تا اونجایی که میدونم ، خوشحالم که فرصت اش رو پیدا کردم که بهت بگم
به اینکه دوستت دارم ایمان دارم
برایان:
و اگه یه روز مجبور شدم از پیشت برم
چشماتو ببند و سعی کن که احساس امروز مون رو به یاد بیاری
و اگه یادت نیومد...
همه:
لبخند بزن... به درخشیدن ادامه بده
چون می دونی که همیشه می تونی روی من حساب کنی
دوست ها برای همین وجود دارند
تو روزهای خوب و تو روزهای بد
تا ابد و بیشتر کنارت می مونم
دوست ها برای همین وجود دارند
داستان عشق Story Of Love
همه:
این قصه ی عشقه
بیا جاودانه اش کنیم
کلماتی که معنای وسیعی دارند رو نگه دار
بیا با هم عهدی ببندیم
شین:
توی قصه ی عشق
این لحظه ایه که منتظرش بودم
وقتی رویاها به زندگی پا می ذارن
هیچ درنگی نیست ، فقط درهای گشوده شده هستند
تو اون تردیدها روکنار زدی
مارک:
تو همیشه یه جوری حس می کنی
که تو ذهن من چی می گذره
به نظر میاد که این تصادف درست به موقع اتفاق افتاد
همه:
این قصه ی عشقه
بیا جاودانه اش کنیم
کلماتی که معنای وسیعی دارند رو نگه دار
بیا با هم عهدی ببندیم
وقتی دنیامو پشت سر می ذارم
فقط به اون چشمها نگاه می کنم
و قصه ی عشق رو می بینم
برایان:
وقتی که کاملا گیج بودم
ابدیت رو حس کردم
بی تصمیمی ذهن منو هدایت می کرد
تو پنجره ای به سمت همه ی راه حل ها باز کردی
و پوچی درونم رو پر کردی
یه جوری تو صفحه رو عوض کردی
به سمت دیگه ای
چیزی که قبلا یه جای خالی بود
الان برام پر از زندگی شده.
همه:
تکرار
همه:
دیگه هیچ کابوسی نیست
به انتها رسید و تموم شد
با تو عشق من
تموم دوراهی های من کنار زده شدند